آدم ها از یک جایی شروع می کنند.

دو سال بود امیرعلی به دنیا آمده بود. در این دو سال من تمام وقتم را صرف امیرعلی و مجید و خانه کرده بودم. انگار که خودم را در آن غرق کرده بودم. نه اینکه خودم را فراموش کرده باشم. انگار من شده بودم آنها و تمام کارهایی که برای آنها انجام می دادم برای خودم بود.

چند روز بعد از تولد امیرعلی اعلام کردند بیماری که در کشور چین بود قدم به قدم آمد و به کشور ما رسید. اعلام کردند هیچ کجا نروید، به هیچ چیز دست نزنید.

من، منی که یک روز در میان بیرون می رفتم یا بعضی وقت ها هر روز بیرون می رفتم، حالا باید بیرون نمی رفتم.

این گیجی مثری شده بود به همه منتقل شده بود. همه می خواستند بیرون بروند. نزدیک عید بود. همه در تلاطم عید بودند ولی داشتند می گفتند نباید عید را برگذار کنید. همه چیز باید در سکوت برگزار می شد. هیچ کس نمی توانست درک کند اخبار و دکتر ها چه می گویند.

تاریخ شفاهی

دی ماه همان سال یعنی دی ماه سال ۱۳۹۸ از طرف اداره حفط آثار و ارزش های دفاع مقدس من را دعوت به همکاری کردند. قرار شده بود با همسران و مادران شهدا مصاحبه کنم. آنها را پیاده کنم.

چقدر سخت بود اولین جلسه مصاحبه. خیال می کردم من قرار است بپرسم و انها جواب دهند. ولی من قرار بود از زندگی از دست رفته آنها بپرسم و انها قرار بود خاطرات شیرین و تلخ گذشته خود را به یاد بیاورند. پرسیدن از همسری که روزی بوده و روزی دیگر شهید شده و حالا با خاطراتش روزگار گذرانده اند سخت بود.

باید از احساس انها در زندگی می پرسیدم، از نوع زندگی، از شیوه ای که داشتند باید از همه اینها می پرسیدم.

اولین جلسه یک ساعت و نیم طول کشید. تمام مسیر برگشت را به یاد خاطرات آنها باریدم.

کرونا شد و همه چیز تعطیل شد و من دیگر به مصاحبه ها نتوانستم بروم. هیچ کجا نتوانستم بروم و همه چیز تعطیل شد. در خانه ماندیم. یک روز که به اداره رفته بودم یک خانمی آنجا گفت الان فرصت خوبی است تا در فضای مجازی در کلاس هی آلاین شرکت کنیم و استفاده کنیم.

مسیر کارم در اداره جای خود را به پیاده سازی تاریخ شفاهی رساند. با طی کردن چندتا کارگاه آموزشی در زمینه تاریخ شفاهی توانستم کار خودم را پیش ببرم.

مدرسه نویسندگی

در اکسپلور اینستاگرام نوشتم نویسندگی اولین پیجی که بالا آمد پیج مدرسه نویسندگی بود. از طریق این پیج با پیج محمد تقی کریمی و شاهین کلانتری آشنا شدم. کلاس های تولید محتوا برگزار می کردند اولین دوره آنلاین من که شرکت کردم. دوره را خیلی کامل نتوانستم پیش ببرم ولی گفته های استاد کلانتری و آقای کریمی بسیار برایم مفید بودند.

من با سفارشات استاد کلانتری شروع کردم در پیج خودم به نوشتن. بعد از آن مهر ماه سال ۱۳۹۹ بود که سایت من به دنیا آمد و شروع کردم به نوشتن. در این مدت کارهای مصاحبه در خانه پیش می رفت. مصاحبه هایی را که کرده بودم را پیاده کردم و تدوین کردم. بعد در دوره نویسندگی خلاق استاد کلانتری ثبت نام کردم. دوره ای جامع که شامل همه چیز می شد.

در خلال این دوره استاد دوره های ریز دیگری هم داشتند از جمله صد داستان، سمپوزیوم، نظم شخصی تا اینکه دوره نویسندگی خلاق در خرداد ۱۴۰۰ تمام شد.

در این مدت من چند تا داستان کوتاه نوشته بودم. از طریق دوستان مجازی که داشتم با انتشارت حوزه مشفق و ماهواره اشنا شدم. دو تا از داستان کوتاه های من در این انتشاراتی ها در کتاب مشترک چاپ شدند. بعد برایم جذاب تر شد. هربار که داستانی چاپ شد نقاط ضعف کار من خودشان را نشان دادند و من برای دفعه بعد آن را حل کردم. الان در پنج کتاب مشترک داستان کوتاه چاپ شده دارم.

یک کارگاه دو روزه قصه گویی برای کودکان نیز گذراندم. نوشتن برای کودکان حال و هوای دیگری دارد. اینکه بتوانی برای آنها با انگیزه و انرژی بنویسی و آنها هر کدام برداشت های خوب خودشان را دارند.

از مهرماه سال ۱۴۰۰ استاد کلانتری کارگاه های تولید محتوا را برگزار کردند. کارگاه هایی برای با هم نویسی. به مدت ۳ ساعت می نویسیم. این کارگاه هر ماه برگزار می شود هر دوره کارگاه ۴ جلسه است. در چند تا از دوره های این کارگاه شرکت کردم ولی الان چند وقت است که نتوانستم شرکت کنم. الان نه دوره از این کارگاه سپری شده و همچنان دارد پیش میرود.

تولید محتوا

تابستان ۱۴۰۰ از طریق یک پیج کار آفرینی توانستم چندتا تولید محتوا داشته باشم ولی چون زبان نوشتاری من با چیزی که آنها می خواستند مطابقت نداشت ادامه ندادم. در خلال نوشتن محتوا برای این پیج من با یک برگه استخدامی برای یک کپی رایتینگ آشنا شدم. فرم استخدام انها را پر کردم در آزمون ورودی شرکت کردم و قرار شد آنها بعد از بررسی اطلاع بدهند.

زمان زیادی گذشت طوری که من فراموش ککردم چنین فرمی پر کردم. آذر ماه همان سال با من تماس گرفتند، شب پیش به قم رسیده بودیم. به من زندگ زدند و گفتند که من می توانم با آنها همکاری کنم. قرار شد با یک محتوا که آنها معرفی می کنند شروع کنم. نوشتم اولش سخت بود تا بتوانم با روند کاری آنها پیش بروم کمی طول کشید ولی خوب راه افتادم الان چند ماه است که با آنها کار می کنم و محتوا تولید می کنم.

آخر ها ماه بهمن ۱۴۰۰ بود که دفترچه آزمون استخدامی آموزش و پرورش آمد. هرگز پیش نیامده بود رشته مرتبت با رشته تحصیی من در آزمون باشد. اینبار در رشته دبیری هنر کارشناس معماری نیاز داشتند. من می توانستم در این آزمون شرکت کنم. ۱۶ اردیبهشت آزمون برگزار شد ولی فعلا نتیجه ها را اعلام نکردند.

من الان هم تاریخ ششفاهی پیاده می کنم و هم برای رایامارکتینگ کار می کنم و نویسندگی را دارم ادامه می دهم.

۲۵ خرداد ۱۴۰۱  چهارشنبه

1 دیدگاه

    • دیدگاهتان را بنویسید

      نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *