فرزندم

امروز در پارک تو بی دغدغه و بدون توجه به اطراف خود سرگرم بازی بودی،بالا و پایین می‌پریدی، می‌دویدی و از محیط اطراف احساس لذت می‌کردی.

لحظه‌ای متوجه شدم که تو ایستادی.وقتی مسیر نگاهت را دنبال کردم به مردی رسیدم که روی نیمکت نشسته بود و به تو نگاه می کرد و لبخند می زد.

تو بعد از لحظه‌ای مکث به سمت من آمدی که روی نیمکت نشسته بودم پشت من قایم شدی تا مرد دیگر تو را نبیند ولی تو دوست داشتی باز او را دید بزنی تا خیالت راحت شود که او تو را نگاه می کند یا نه. مسلماً او دیگر به تو نگاه نمی کرد که تو بعد از چند لحظه از فضای امن خود بیرون آمدی و باز دوباره متوجه نگاه و لبخند او شدی و دوباره به مکان امن خود فرار کردی.

وقتی دلیل این کار را با اینکه می‌دانستم از تو پرسیدم گفتی: «آخه اون آقا داره به من نگاه میکنه.»

گفتم: «خوب نگاه کنه تو بازی خودت رو بکن.»

گفتی: «آخه خجالت میکشم»

پسر عزیزم تو برای بازی کردن نیاز داشتی بی‌ دغدغه باشی، نیاز داشتی بدون توجه به اطرافت لذت ببری. زمانی که بدون فکر کردن و توجه کردن به دیگران بازی می‌کردی لذت بازی کردن بیشتر زیر دهانت مزه می‌داد زمان بازی می‌توانستی راحت بدویی و آزادانه بازی کنی.

نگاه کردن دیگران نباید تو را از بازی کردن باز دارد آنجا به تو گفتم: «دیگران نمی توانند چشم هایشان را ببندند و به تو نگاه نکنند»

این را بدان تو هر طور که دوست داری بازی کن و از آن لذت ببر، دیگران نگاه خواهد کرد،بگذار نگاه کنند و از بازی تو لذت ببرند.

آنهایی هم که از بازیت لذت نمی‌برند جزء آن دسته هستند که نگاه می‌کنند.تو لازم نیست طوری بازی کنی که آنها نیز لذت ببرند چون باز هم آدم های دیگری پیدا می‌شوند که لذت نمی برند.

پس آن طوری بازی کن که خودت لذت ببری و این را یادت باشد لذت بردن تو تا زمانی زیبا است که به کسی آسیبی نرساند. تو باید حواست به این باشد که با بازی کردن خود به کسی آسیب نرسانی.

نامه به فرزندی که با او زندگی می‌کنم

۳۰فروردین ۱۴۰۰ دوشنبه

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *